وبلاگicon
وروجکـــــــــــــــــــــــــای من
وروجکـــــــــــــــــــــــــای من
فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت
تاريخ : دوشنبه 14 / 7 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 24 مرتبه

این عکسا مربوط به حداقل سه ماه پیشه.هنوز خونه قبلی بودیم. بهش غذا دادم برد همه رو ریخت روی فرشو موکت. بهش گفتم باید تمییزشون کنی بدو بدو رفت یه دستمال برداشت اومد شروع کرد به تمییز کردن!

وقتی شیر می ریخت و من با دستمال تمییز می کردم ایشونم برنجا رو زحمت کشیدن با دستمال جمع کردن!

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

اینم بلال خوردنشه که بهش خیلی علاقه داره:

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

بازی کردنش توی حیاط:

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

آب بازی کردنشون که تقریبا توی تابستون کار همیشگیشون بود و چقدم لذت می بردن:

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

پوریا فضلی

دیگه فرصت نیست!!!!!!

باقیش واسه بعدخندونک



موضوع : خاطرات, گالری, عکس و خاطره
تاريخ : چهارشنبه 9 / 7 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 18 مرتبه

114.gifگل پســـــرم تولـــــدت مبارکــــــــــــ114.gif

63.gif

تولد پوریا

111.gif



موضوع : گالری
تاريخ : چهارشنبه 19 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 72 مرتبه

پوریا علاقه وافری به آشپزی داره. بهترین اسباب بازیش بزرگترین قابلمه است!

پوریا فضلیپوریا فضلی

طبخ پیتزای مخصوص پوریا:

پوریا فضلیپوریا فضلیپوریا فضلیپوریا فضلی

به شعله پخش کن زیر قابلمه دقت کنید. همه اصول آشپزی رو رعایت می کنه ماشالاّ. دستگیره هم دستش میگیره که نسوزه.تازه مزه هم می کنهخندونکپوریا فضلی

 با تلفن صحبت کردنشو در حین آشپزی ندیدید! گوشی رو میذاره روی شونش بعد غذا شو هم میزنه و صحبت می کنه. بعدش میگه باشه باشه؛ بعد گوشی رو قطع می کنه میذاره زمین!



موضوع : خاطرات, گالری, عکس و خاطره
تاريخ : چهارشنبه 19 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 62 مرتبه

شاید باورتون نشه اما من میخوام یه کارو به موقع انجام بدم!!!! اصــــــن از من بعیده!خندونک

بریم سراغ عکسای تولدمون.امروز عصر مامانم خونه نبود گرفتم نشستم تو خونه وخت پیدا کردم این عکسا رو بذارم!مدیونید فک کنید من هر روز خونه مامانمم!دروغگوخندونک

اول کیکشون

کیک تولد

البته عرض کنم خدمتتون که این فقط به قول پارسا یه تولد فرمولی بود(اگه یادتون باشه پارسال تو جشن تولدش اینو گفت) واسه همینم خیلی تزیینات و سایر چیزا کامل نیست.به بزرگواری خودتون ببخشیدخندونک

قبل از تشریف فرمائی کیک :

تولد پارسا و پوریا

پارسا میرحبیبی

تولد پارسا و پوریا

پوریا فضلی

این امیررضای شیطون رو هیچ جور نمیشد آروم نگه داشت.هرعکسی که مینداختیم اثری ازش تو عکس بود! ما هم جز تزئینات حسابش کردیم دیگه!پوریا سراغ هرچیزی که میرفت فوری می رفتو ازش میگرفت!

موقع فوت کردن شمع یاد خانوم شیرزاد افتاده بودیم! دقیقا امیررضا رسالت خطیر فوت کردن شمع رو به عهده گرفته بود و چندین عکس انداختیم تا موفق شد پوریا شمعشو فوت کنه!بچه داداشم که عزیزه! آدم دلش نمیاد بهش چیزی بگهمحبت

پوریا فضلی

پوریا فضلی

امیررضا حسنی

به چهره پرشیطنت پوریا دقت کنید!  

و اینجا....

پوریا فضلی

طی یک عملیات انتحاری اومد شمعشو خودش فوت کرد.بچم زبله! به خودم رفتهمحبت

پوریای شکمو از روی کیک یه آبنبات چوبی برداشته و داره گریه می کنه که براش بازش کنیم:

تولد پارسا و پوریا

حالا پارسا بهتره؟؟؟؟؟؟!!!!! پفکا رو تو دستش نگه داشته!یکی نیس بگه زن چقد به این بچه ها سختی میدی هیچی براشون نمیگیری که اینطوری آبروریزی میکنن؟؟؟؟والّا!!!!

پارسا میرحبیبی

و حالا پوریا:

پوریا فضلی

پوریا فضلی

تولد پارسا و پوریا

تولد پارسا و پوریا

پارسا میرحبیبی

شما به این پفکای نیم خورده زیاد دقت نکنید! این چیزا تو خونه ما کاملا طبیعیه!

پوریا فضلیپوریا فضلی

پوریا فضلی

و کیک بریدن پوریا:

این پاهای معلق در هوا هم پاهای مبارک امیررضا جان هستن!

 

پوریا فضلی

و پارسا ضزبه نهایی رو به کیک وارد کرد:

پارسا میرحبیبیپارسا میرحبیبی

کادوهاشم که همه رو قبلا دریافت کرده بود. منم حال نداشتم دوباره کادوشون کنم بذارم جلو میز!

ممنون از توجهتون.تا پست بعدی شما رو به خدای بزرگ می سپارم(اخباری شدخندونک)بای بای

 

 



موضوع : خاطرات, عکس و خاطره, گالری
تاريخ : چهارشنبه 19 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 38 مرتبه

یازدهم تولد بچم بود اما از اونجائی که هیشکی همراهی نکرد و عصرش نیومدن خونمون تولدش یه بعد موکول شد.  بالاخره دیروز خاله ها و دائیش رو واسه شام دعوت کردیم و بهشون گفتیم عصر بیان تا تولدم بگیریم. جاتون خالی خوش گذشت. منم روی کیکی که گرفته بودم اسم پوریا رو هم نوشتم و تولدشونو با هم گرفتمخندونک جهت صرفه جوئی در مانی!راضی  البته پارسا کادوهاشو از همه دریافت کرده بود!

عکساشم ایشالا در زمانی نامعلوم میذارم!!!!(خخخخخ) کارای من که معلوم نیست! یه سری از عکساشونو از اردیبهشته که میخوام بذارم هنوز موفق نشدم!

پسرم بزرگ شده{-102-}

امسال پارسا میره کلاس دوم. چند روز پیش رفتیم و کیف و کفشو لباسو لوازم تحریر واسش خریدیم.103چقدر واسشون ذوق کرد. رفته به بچه های همسایه گفته که من همه چی خریدم بیاین خونمون ببینیدشون! میگم بچه آخه این ندید بدید بازیا چیه درمیاری!!!!{-137-}

 

این روزا همه فکر و ذکر پارسا شده بازی های موبایل! هرقدرم بهش میگم که نباید زیاد بشینی پای بازی گوش نمیده. باباش که رمز تبلتشو حتی به منم نمیده که یه وقت به پارسا ندم! منم هرچی رمز گوشیمو عوض می کنم بازن نمیدونم این وروجک از کجا متوجه میشه که چیه و میره سراغ گوشی.وقتی هم که اعتراض میکنم میگه تازه شما باید برای خودم تبلت بگیرید هیچی نمیگم حالا!!!!!!{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}

یه بازی آنلاین هست که بیشتر از همه دوسش داره. بهش میگه کلاج ای کلاو{-59-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}

درستش اینهclash of clans البته اگه منم درست نوشته باشم!{-11-} اشتباه که میگه بعد که درستشو میگم میگه حالا هرچی!!!!!!!بچه نیس که!!!!!

یه بازی تو کامپیوترم داره که همیشه بهش میگه دی جی تا!!!! بخدا منم قاطی کردم اسمش چی بوده!!! فک کنم جی تی آ!!!!

واسه پوریا یه مسواک کوچولو خریدم. بعد پارسا مسواک انگشتیشو آورده میگه اینو حالا چکار میکنیم؟ میگم این دیگه به درد نمیخوره. بندازش سطل زباله. با نگاه عاقل اندر سفیه بهم میگه: واسه بچه بعدی!!!

من در اون لحظه 

چند ثانیه بعدش

پارسا{-105-}

بچه بعدی

سعید پسر خواهرم همش به شوخی میگه ببینید پارسا چقد بچه با ادبو خوبیه.آخه من تربیتش کردم. شماها بلد نیستید بچه تربیت کنید!!! این طفلی هم باور کرده! یه روز که پوریا خیلی شیطونی می کرد و جیغ می زد بهم گفت: مامان خب پوریا رو بده سعید تربیت کنه!ببین من چقد خوبم

البته یه روزم به سعید گفته بود مامانم نمیذاره وگرنه من پوریا رو درست تربیت میکردم{-88-}

پسرکمون میخواد بره کلاس دوم اما هنوز خیلی کلمات رو اشتباه میگه!

مثلا:

کامیوتر: کامپیوتر

طقبه: طبقه

اَی ذت: اذیت

کلاج ای کلاو: کلش آف کلنز

دیگه یادم نیست!

مدتی بود وقتی تبلیغات شهر بازیها و پارکهای تهران رو می دید یا نمایشگاههاشو همش میگفت بریم تهران. از اونجائی که ما فامیل نزدیک تهران نداریم تا کار ضروری پیش نیاد نمیریم. تقریبا یک ماه پیش کاری پیش اومد و ما چند روز رفتیم تهران. فک کنید تو اوج گرما هر هتلی هم که می رفتیم جا نداشت تا آخرش کارمون به مهمانسرا رسید!!!! صد رحمت به مسافرخونه بلبل! البته فقط یه شب اونجا بودیم و بعد رفتیم هتل.اما توی همین رفت و آمدا و شلوغیا پارسای طفلک کلافه شده بود. یه بار همچین که سوار مترو شدیم رفت یه گوشه و با بغض گفت من دیگه تا آخر عمرم تهران نمیام!!!!

از اون تاریخم هربار تبلیغ شهربازی و نمایشگاه رو تو تهران نشون میده با اخم میگه تهران اصلنم به درد نمیخوره!!!!!

خوبه لااقل از دست غرغراش دیگه راحت شدیمخندونک

تازگیا هم پسرم شده کمک کارم.شِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک نون میگیره.خرید می کنه. هر کاری دارم  کمکم می کنه. اگه لازم باشه که چیزی رو از خونه مامانم بگیرم میره میگیره . آشغالا رو می بره بیرون و خیلی کارای دیگه.

حساسیت زیادی هم روی سطل آشغال کامپیوتر و لب تاب داره! یه روز لب تابم روشن بود اومد سطل آشغالشو خالی کرد. بهش میگم بچه مگه فضولی؟ لب تاب منه خودم لازم بدونم سطلشو خالی می کنم! میگه آخه خالی کردن سطل آشغال وظیف منه!بعدشم قهقه می خنده! اونوقت من ترم 4 دانشگاه که بودم نگران بودم این آشغالای توی سطل زباله میمونه بو میگیره!چطوری باید خالیش کنیم!(حالا شما جدی نگیرید!چشمک)



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 10 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 44 مرتبه

البته خیلی وقته که این شعرا رو یاد گرفته اما من فرصت نداشتم که بنویسم! طبق معمول!خندونک

شعر آقا خرگوشه:(قرمزا رو پوریا میگه)

یه روز یه آقا خرگوشه

رفت دنبال بچه موشه

موشه دوید تو سوراخ

خرگوشه گفت:آخ

وایسا وایسا؟(من ازش میخوام ادامشو بگه) نه

من:کارت دارم

من خرگوشه؟ نه!

بازم من: بی آزارم

بیا از سوراخت ؟ نه

بیرون!(این من بودم!).... به همین ترتیب تا پایان شعر!

 

شعر یه توپ دارم قلقلیه:

یه توپ دارم؟ گیگیلیه

سرخ و سفیدو آبیهَ

می زنم زمین: هبا(دستاشم می بره هوا!)

نمیدونی؟نه(دستاشو به علامت نیست نشون میده.منظورش همون کجاس!!!!!)

من این توپو؟ نهَ شهِ شهِ!

مشقامو خوب؟ نهِ شهِ شهِ!

بابام بهم؟ عی دی

یه توپ؟ گیگیلی

بعدم به شدت واسه خودش دست می زنه!

شعر حسنی:

غازه میگفت حسنی بیا با هم دیگه بریم؟ شَنّا

شعر گل همه رنگش خوبه:

گل همه رنگش؟ خو عه

بچه زرنگش؟ خوعه نی نی

تو کتابا؟ نه! از اینجا دیگه نه هاش شرو میشه تا پاشو پاشو صداش کن! که بلند میشه دست منو می کشه و پشت سر هم میگه پاشو پاشو!!

دیدید بچم چه قشنگ شعر میخونه!خندونک

 

 

 

 

ها؟ چیه؟ انتظار داشتید مناجاتای خواجه عبدالله انصاری رو حفظ کرده باشه؟! والا!

فحشم اگه بدید خودتونید!خندونکخندونکخندونک

راستی؛ صلواتم میفرسته! میگه: الّا مُمَّه دلّی علا...(تا همین جا! ادامه نمیده دیگه)

 

 

بعدا نوشت: کلمات زیادی رو یاد گرفته و هرچیزی رو بهش میگیم کج و کوله ادا می کنه اما هیچ تلاشی برای گفتن جمله نمیکنه! مثلا هرچی بهش میگم بگو آب بده یا آب میخوام بازم مثل بچه های هف هش ماهه میگه آبّهَ!



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 10 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 29 مرتبه

تازگیا یَک بوهای بدی به مشامم میرسه! اه اه اه !!!! اینقد بدم میاد از این بوآ!!!! از مار بوآم بیشتر!!!!!! اصـــــــــن یــــــــــه وضــــــــی!

می پرسین بوی چی؟؟؟؟؟؟؟

مگه به مشام شما نمیرسه؟! شایدم شما نسبت بهش آلرژی ندارین! من که از رسیدن این رایحه تنم کهیر می زنه! 

خدایا! دوباره تفرش رفتن شروع شد! ینی به من بگن دوتا بچه دیگه مثل پوریا(دقت نکردین چی شد! مثل پوریا!!!!!!! اونم دوتّا!!!) به دنیا بیار اما تفرش نرو!!!!!!!!!!

 

 

 

گرفتید که؟؟؟؟

بوی ماه مهرو می گم! اه اه اه اه ....گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه



موضوع :
تاريخ : شنبه 25 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان پارسا و پوریا
بازدید : 61 مرتبه

بازم سلام. ما اومدیم!

تو این پست میخوام سایر گهرفشانی های پوریا رو نقل کنم.

اول کلماتی رو که جالب تلفظ میکنه میگم.آخه تعداد کلماتش زیاد شده اما بیشترشونو درست تلفظ می کنه.

شلّاب: شلوار

قامنه:قابلمه

بشینی:بستنی

شینی:شیرینی

بتو: رختخواب

قاقاشی: مداد خودکار دفتر(که باهاشون میشه نقاشی کشید!) و نقاشی

دینی: بینی

غماخ:دماغ

شیمی: سیب زمینی

کلی: کله

ابو:ابرو

چیش: چشم

بابالی: فوتبال

هلو:حوله

آغاش: آشغال

دوشی: گوشی

عباشی: تاب تاب عباسی

پویا پویا: شبکه پویا

پوس: پستونک

بولو: بلوز

دیل: دل

گبش: کفش

دائی اِبِده: دایی ابراهیم!

شعید: سعید

کلماتش زیاده! دیگه یادم نیست!

وقتی می رم سر نماز به تشهد و سلام که می رسم میره روبروم می ایسته بعد میگه دوووووووووو؛ شَه(همون یک دو سه) بعد میدوئه میاد تو بغلم. کارم نداره که نمازم تموم شده یا نه!!!!

جدیدا یاد گرفته وقتی سر نمازم محکم میزنه تو سرم و میگه کلّی(کله!) آخه تنها زمانی که عکس العمل نشون نمیدم همون وقته!!!

امشب با سرش محکم کوبید تو بینم.30 ثانیه ای که متوجه هیچی نشدم! بعد بینیو چشامو گرفتم. بعد تازه متوجه شدم که داره میگه کلّی! میگم کوفت! لحنشو لوس میکنه میگه: مامانــــــــــــی!!!! بعد که دستمو از رو صورتم برداشتم میگه دالی! بعدشم پررو خان خودشو پرت می کنه تو بغلمو می خنده!!! کلا کشتن من واسه این بمب هسته ای، شده تفریح!!!!

به اون خواهرم که سال تحصیلی پیشش بود میگه مامان! اصن کلا به عنوان مامان قبولش داره! چندوقت پیش می گفتم بهش تو مامان مدینشی من مامان روحـــــی!!!!!!!!

خوابیده بودم حال بلند شدن نداشتم. هی می گفت پوس(پستونک) پستونکشو دادم گفتم برو بده خاله بشوره. دوئیده دنبال اون یکی خالش! این مامان مدینه هرچی میگه بده خاله بشورم داد میزنه پستونکو از دستش می کشه میگه نه!!!! تا اون یکی خواهرمو پیدا کرده داده پستونکو بهش بشوره!!!! کلا به عنوان خاله براش تعریف نشده!!!(خدائیش دیگه!)

یه شب اومده میگه شلّابم.میگم شلوارت چی؟ میگه: شلّابم بالا! نیگا کردم می بینم شلوارش اومده زیر پاش! واسش کشیدم بالا.میگه میشی!بعدم رفتش سراغ ادامه آتیش سوزوندناش!

هر چیزی رو که از باباش میبینه میگه: ای(این) بابایَ( یعنی این مال باباست)جدیدنام که بچم باکلاس شده! باباشو به اسم صدا می زنه! میگه اشول(رسول) هرچی بهش میگه بابا! صداشو از ته حلقش میاره بیرون میگه نه نه نه! اشول!

یه صدای اذان از تلویزیون میومد وقتی رسید به «اشهد ان محمدا رسول الله» میگه بابایَ!

داشتیم می رفتیم بیرون.دوتا پسر بچه جلو در خونشون نشسته بودن با تبلتشون بازی می کردن. دستشو از دست من کشید دوید رفت پیششون و سرشو کرد توی تبلته! هیچی دیگه! بچه هه سوخت!

تازگیام هر جا بریم یا هرکی بیاد با صدای خیلی بلند سلام میده. داد میزنه شلا.و اگر جوابشو ندن اونقد تکرار می کنه تا بالاخره جواب بگیره! مرده ی این پشتکارشم. بچم به خودم رفته قربونش برم!

دیروز خیلی شیطنت می کرد. به حرف هیچکسم گوش نمیداد. می گم این پوریا یه بچه شری شده! پارسا تو گوش سعید پسر خواهرم گفته بوده: مامانم نمیذاره وگرنه من درست تربیتش می کردم!!!!!!!!!!

می گم پوریا چیه: میگه شینیه(شیرینه)!!! خود شیفته است بچمخندونک

 



موضوع : خاطرات
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد